درد و دل و حرفهای خودمونی
عزیزه مامان سلام روزی که بیست ماهه شدی اومدم و کلی دردو دل برات نوشتم ولی ارسال نشد و سیو کردم بعد که اومدم دیدم همش پاک شده ، بگذریم امروز اومدم یه کم باهات حرف بزنم پسرم دیگه آقا شدی واسه خودت و من به بودنت افتخار میکنم دیگه تنها دلخوشی من و بابا شما هستی و سه تایی یه زندگی خوبی رو داریم با هم می گذرونیم الان ماه رمضان و بابا یه کم حال نداره واسش دعا کن که زوده زود خوب شه مریضی خیلی داره اذیتش می کنه و خیلی ضعیف شده ، تو عزیز دل مامان هم سرما خورده بودی و خلاصه 5 شنبه و جمعه خوبی رو نگذرونیدم پرهام عزیزم خیلی تنهام و نمی دونم چرا کسی رو ندارم واسه درد و دل به مامانی چیزی نمی تونم بگم نمی خوام اونو ناراحت کنم بابا هم که حالش خوب نیست و ...
نویسنده :
شیوا
8:24







