تولد سه سالگی پرهام گلم
سلام پرهام عزیز مامان می دونم که دیر اومدم ببخش مامان جان دیگه واسه خودت مردی شدی تولد سه سالگیت هم به خوبی برگزار شد و خداروشکر دیگه پسرم بزرگ شده و به اصطلاح از آب و گل در اومده عزیزم دیگه رفتی تو 4 سال مامان جان انشالله همیشه موفق و شاد باشی عزیزم چی بگم از بزرگ شدنت ، از حرف زدنت از شیرین کاریهات از شیطونیات ماشالله شیطونی نگو به معنی واقعی از دیوار راست بالا می ری روز بعد از تولدت گفتی من دیگه بزرگ شدم می خوام تنها بخوابم و خودت رو تختت دراز کشیدی و خوابیدی نه دیگه شیشه ای و گولاخی ( آخه به گوش میگی گولاخ و موقع خواب حتماً باید بگیریش ) صبح بیدار شدی قربونه بزرگیهات برم عزیزم الان یه عکس خوشگل از تولدت می ذارم اینم یادگاری انش...
نویسنده :
شیوا
14:29
مرور خاطرات - از شیر گرفتن آقا پرهام
خوب پرهام عزیزم مامان راستش هنوز وقت نکردم عکسهاتو بزارم و خیلی از این بابت شرمنده ام امروز اومدم با هم خاطراتمون رو دوره کنیم و بعداً که با هم اینها رو می خونیم یاد روزهای خوب و شادمون بیافتیم که انشالله تا سالیان سال ادامه خواهد داشت . راستش روز 4 شنبه دقیقاً یک هفته پیش شب من و شما به نیت گرفتن شما از شیر رفتیم خونه خاله فائزه ، عمووحید نبود و بابا حمید هم شبکار بود و تو دیگه بزرگ شده بودی و دو هفته هم بیشتر از سهمت شیر خوردی و این موضوع رو اشتهات هم تاثیر منفی داشت این بود که دیگه قاطع و جدی دست بکار شدیم و تو این قضیه خاله فائزه خیلی خیلی کمکم کرد . خلاصه از اون شب شروع کردیم به پروژه از شیر گرفتن و موقع خواب با خاله فائزه بردیم و...
نویسنده :
شیوا
14:54
عکسهای جدید پرهام گلم
سلام پسر فشنگم عزیزم واست سه تا عکس خوشگل آوردم بذارم ببینی آدم با دیدن این عکسها واقعاً متوجه میشی که عزیز دلم چقدر بزرگ شدی انشالله 120 ساله شی دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم هوارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررتا وای عزیزم خدا حفظتون کنه خیلی دوستتون دارم دوتاتونو ...
نویسنده :
شیوا
15:03
مرور خاطرات
سلام پرهام عزیزم پسر قشنگم امروز دقیقاً 2 سال و 6 ماه و 24 روزت شده دیگه خداروشکر بزرگ شدی و همه کارهاتو خودت انجام می دی و به اصطلاح دیگه از آب و گل در اومدی عزیزه مامان دیگه جیشت رو میگی و کاملاً مستقل شدی عصرها وقتی من از سرکار برمی گردم میگی مامان شیوا من دلم برات تنگ شده بود ، نگرانت بودم بمون پیش من دنیا رو بهم می دم پسرم اینقدر بزرگ شده که نگرانم میشه نیم دونی چه روزهای قشنگی دارم با هر لحظه بزرگ شدن تو دیدن پشذفتت و باهوشیهات زندگیم جون می گیره و لحظه لحظه زندگیم شیرینه شیرین میشه روزهای خوبی رو کنار هم می گذرونیم و ساعتهای خوشی داریم . خدا انشالله به هر سه مون سلامتی بده و این روزهای خوب رو ازمون نگیره همچنین به همه اطرافیا ...
نویسنده :
شیوا
8:04
صحبتهای دلنشین آقا پرهام
از حرف زدنت چی بگم سر قشنگ که ماشالله عین بلبل حرف می زنی چشمهاتو که باز می کنی یه کلمه می گی که معمولاً این جمله است مامان شیوا گجاس یا ارمی کو یا عمو پورنگ بده یا بریم خونه عزیزم یا بابا کجا رفت یکی از اینها رو می گی و روز روع می شه و تا لحظه ای که از فرط خستگی بیهوش میشی همچنان داری حرف می زنی و ماشالله فک به هیچ عنوان استراحت نمیکنه قربونت برم عاشق حرف زدن قشنگتم پسر گلم می خوام چند تا از کلمه های قشنگ رو بگم مامان شیوا : پرهام پرهام : جام ( جان ) مامان شیوا : این چیه پرهام : چیم ( چی ) مامان شیوا : پرهام کجایی ؟ پرهام : قامن شدم یکی از جمله های که دائم توسط پرهام تکرار میشه : دیروز تو کجا بودی ؟ مامان شیوا گجاس؟ &n...
نویسنده :
شیوا
9:46
تولد دو سالگی آقا پرهام گل
سلام پرهام عزیزم بالاخره دو ساله شدی و دو ساله خوبه خوبه خوب رو با هم گذروندیم عزیزه دلم دقیقاً دو سال پیش همین ساعت من رو از اتاق عمل آوردن تو ریکاوری و تو عزیز دلم دقیقاً 25 دقیقه بود که به دنیا اومده بودی جوجوی مامان نم یدونی چه روزهای خوبی رو با هم داشتیم عزیزم چقدر دوستت دارم و داشتم و خواهم داشت خدا می دونه و هر روز این دوست داشتن و وابستگی بیشتر و بیشتر می شه عزیزم خدا حفظت کنه که همه زندگی من و بابا هستی چه بگم از شیطونیات و حرف زدنهات و شیرین کاریهات چی بگم که قابل وصف نیست دیگه کامل جمله می گی خداروشکر غذا و اشتها و قدو وزنت هم خوبه عزیزم ولی پسر قشگم خیلی خیلی خیلی شیطونی و اصطلاحاً از درو دیوار بالا می ری دیشب خون...
نویسنده :
شیوا
12:27





